خرید بک لینک
سلام

نمیدونم فکر کنم بعد از 4 هفته دارم مینیسم

بدترین اتفاق عمرم توی همین روزها افتاد

بهترینمو از دست دادم

مادر بزرگم فوت کرد

و من هنوز توو شوکشم

و داغش رو قلبمه

جیگرم میسوزه

در حالیکه 2 هفته بود ندیده بودمش

و آخرین بار تووی غسالخونه دیدمش

بدن سردشو لمس کردم

اشکام همینطوری سرازیر میشد

و دلم از خودم و بی معرفتیم پر بود

براش دعا خوندم

یس خوندم

بوسیدمش

گفتم حلالم کن...

الانم که دارم مینویسم بغض داره خفم میکنه

الهی برات بمیرم ننه حاجی جونم

کاش من ب جات میمردم

بخدا حاضر بودم از عمر من کم بشه ولی تو باشی

یادته هروقت میومدم پیشت لبخندت همرو به حسودی وا میداشت؟

یادته فقط با تو دست میدادم؟؟

یادته دستامونو فشار میدادیم و باهم میخندیدم؟

یادته هی بهم میگفتی چاییتو بخور میوتو بخور؟

تو اینهمه با محبت بودی و من نه...

من حتی روم نمیشد بهت بگم دوستت دارم

بخدا هردفعه که میومدم دبه این فکر میکردم که

چجوری بیام در گوشت بگم خیلی میخوامت!

نشد که نشد...

و الان حسرت همه ی اون حرفای نگفته تو دلمه و باهام دفن میشه...

یادم میاد میخوام بمیرم.............

میشه منم ببری پیش خودت؟

دارم خفه میشم ......

عکستو میبینم داغ دلم تازه میشه

حلالم کن...

دعام کن

یقین دارم جات تو بهشته

پس شفاعتمو بکن...

ننه حاجی

چرا نمیای به خوابم؟

چقدر به خدا التماس کنم؟

یعنی حتی لایق دیدنت توو خوابم نیستم؟

میدونم آدم خوبی نیستم...

خدایا

به ان بنده ی روسیاهت فرصت بده

محبت کن

بزار عزیز دلم بیاد به خوابم

#شادی روحِ عزیزِ دلم یه صلوات بفرستید :(

خدایا پدر و مادرمو برام حفظ کن ! آمین


برچسبها: ننه حاجی

برچسب: نویسنده: ماهان اکبری تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 16:12

صفحه بندی